اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
78
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ساق عرش نتوانست رسيدن . عاجز فروماند . درخواست تا حق سبحانه و تعالى او را به جايگاه خود بازآرد ، كن فيكون هم آنجا بردش كه بود ، گفت : سبحان ربى الاعلى . نخستين كس كه اين كلمه گفت او گفت . آن كس كه عظمت خلقى از خلق او چنين باشد ، عظمت او را كه دريابد ؟ ! و بعضى گفتهاند كه كعبه در زمين و عرش در آسمان نشانى است و دليلى كه راه نمايد بنده را به حق . چون كعبه قبله است در زمين و عرش در آسمان ، هر دو همه روىاند هيچ قفا نه . از هركدام سوى كه روى بديشان آرى مقصود به حاصل آيد . جهانيان را بنمود كه مخلوقى كه به ما مضاف است ، از هركجا كه قصد او كردى درست آمد . خداوند عرش و كعبه اولاتر كه از هر جاى كه بنده قصد او كند به وى رسد . قوله : « وجلت عند ذى العرش اخطارهم » . بزرگ گشت به نزديك خداوند عرش خطرهاى ايشان . بزرگ گشتن خطر بنده به نزديك خداى تعالى به بزرگ داشتن امر خداوند باشد . هرچند بنده خداوند را باحرمتتر و امر او را بزرگدارتر ، نزديك خداى تعالى با بامقدارتر . و هركس كه او را به نزديك خداى تعالى مقدار بزرگ گردد ، در دل او حق را تعظيمى افتد [ 17 ب ] كه دون حق را به نزديك او مقدار نماند . و بزرگى خطر بنده به نزديك خدا ، معنى وى آن باشد كه از او به خلق آزادى كند . چنان كه به خبر آمده است از پيغامبر صلى الله عليه و سلم : يقول الله تعالى من ذكرنى فى نفسه ذكرته فى - نفسى و من ذكرنى فى ملاء ذكرته فى ملاء خير منهم . و ديگر معنى آن باشد كه حق تعالى ورا دوست گيرد ، [ و چون دوست گرفت به دل خلق دوست گرداند . ] چنان كه به خبر آمده است از پيغامبر عليه السلام : ان الله تعالى اذا احب عبدا امر جبريل فقال انى احببت فلانا فاحبه فيحبه جبريل ثم ينادى فى السماء ان الله تعالى احب فلانا فاحبوه فيحبه اهل السماء ثم يلقى محبته على وجه الماء فلا يشربه بر أو فاجر الا احبه و اذ ابغض الله تعالى عبدا امر جبريل فقال انى ابغضت فلانا فأبغضه فيبغضه جبريل عليه السلام ثم ينادى